تبليغاتX
محبت
این است

آیاعشق دليل مي خواد؟

 بعضيها هيچوقت نميفهمند

دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود ،ازش پرسيد

چرا دوستم داري؟واسه چي عاشقمي؟

 

پسر گفت دليلشو نميدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم

 

تو هيچ دليلي نميتوني بگي پس چطور دوستم داري؟

چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

 

من جدا"دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت كنم

 

ثابت كني؟من ميخوام دليلتو بگي . دوست پسر يكي از دوستام ميتونه علت عاشق بودنشو بگه اما تو ميگي نميدوني!!!!ه

 

 

باشه !!!ميگم ،چون خوشگلي

 

صدات گرم وخواستنيه

 

هميشه بهم اهميت ميدي

 

دوست داشتني هستي

 

باملاحظه هستي

 

بخاطر لبخندت

 

بخاطر همه حركاتت

 

بخاطر مهربونیت

 

دختر ازجوابهاي اون خيلي راضي وقانع شد

 

متاسفانه چندروزبعد دختر تصادف وحشتناكي كرد و به كما رفت

 

پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون

اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجودنداره

 

آیاعشق دليل ميخواد؟

 

نه!!!!معلومه كه نه دلیل نمیخواد!!!!پس من هنوز هم عاشقتم

 

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره،اين هوس است كه كمتروكمتر ميشه وازبين ميره 

  

عشق خام وناقص ميگه:"من دوستت دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل وپخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوستت دارم"

 

اين قسمت و سرنوشته كه تعيين ميكنه كي وارد زندگيمون بشه اما دلمونه که تصميم ميگيره كي بمون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:24  توسط رز | 

 راه و رسم عاشقي 
 
يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد. مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم. چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم. من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.
مي خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم مي خواهد بسازم نه آن گونه که خدا مي خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد و زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه هاي زندگي دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد. دانستم که نابودي ام حتمي است. با شرمندگي فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهي، اگر ويرانه هاي زندگي ام را آباد کني با تو پيمان مي بندم هر چه بگويي همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسي بود که حرف هايم را باور کرد ومرا پذيرفت. نمي دانم چگونه اما در کمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگي بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خداي عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.
گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بي آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رويايي زندگي ام ادامه دادم. اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست مي کردم و خدا فوري برايم مهيا مي کرد. از درون خوشحال نبودم. نمي شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بي توجه باشم. از طرفي نمي خواستم در ساختن کاخ آرزوهاي زندگي ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمي پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چيزي در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک مي کند و من از زحمت عشق و عاشقي به خدا راحت مي شوم. پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حين کار اگر چيزي لازم داشتم از رهگذراني که از کنارم رد مي شدند درخواست کمک مي کردم. عده اي که خدا را مي ديدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود نگاه مي کردند و سري به نشانه تاسف تکان داده و مي گذشتند. اما عده اي ديگر که جز سنگهاي طلايي قصرم چيزي نمي ديدند به کمکم آمدند تا آنها نيز بهره اي ببرند. در پايان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجري زهرآلود بر قلب زندگي ام فرو کردند. همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمي بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم. آنها به سرعت از من گريختند همان طور که من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور که من صداي خدا را نشنيدم. من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدي چگونه مرا غارت کردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که برخيزم.
خدا گفت: تو خود آنها را به زندگي ات فرا خواندي. از کساني کمک خواستي که محتاج تر از هر کسي به کمک بودند. گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روي آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينک با تو پيمان مي بندم که اگر دستم را بگيري و بلندم کني هر چه گويي همان کنم. ديگر تو را فراموش نخواهم کرد. خدا تنها کسي بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد. نمي دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره مي توانم روي پاي خود بايستم و به زودي خداي مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان بي آنکه مرا بخواني هميشه در کنار تو هستم.
گفتم: چرا اصرار داري تو را باور کنم و عشقت را بپذيرم.
گفت: اگر مرا باور کني خودت را باور مي کني و اگر عشقم را بپذيري وجودت آکنده از عشق مي شود. آن وقت به آن لذت عظيمي که در جست و جوي آني مي رسي و ديگر نيازي نيست خود را براي ساختن کاخ رويايي به زحمت بيندازي. چيزي نيست که تو نيازمند آن باشي زيرا تو و من يکي مي شويم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزي بي نيازم. اگر عشقم را بپذيري مي شوي نور، آرامش و بي نياز از هر چيز.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:26  توسط رز | 

 كودك وخداي بزرگ

 

 کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسيد: “ مي‌گويند فردا شما مرا به زمين مي‌فرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي‌توانم براي زندگي به آنجا بروم؟”

خداوند پاسخ داد: “ از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداري خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي‌خواهد برود يا نه: “ اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور مي‌توانم بفهمم مردم چه مي‌گويند وقتي زبان آنها را نمي‌دانم.”

خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زيباترين و شيرين‌ترين واژه‌هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.” کودک با ناراحتي گفت: “ وقتي مي‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: “ فرشته‌ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني.” کودک سرش را برگرداند و پرسيد: “ شنيده‌ام که در زمين انسان‌هاي بدي هم زندگي مي‌کنند چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: “ اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي‌توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي‌شد. کودک مي‌دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سوال ديگر از خدا پرسيد:خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهميتي ندارد. به راحتي مي‌تواني او را مادر صدا کني. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:43  توسط رز | 



 سه چيز از گنج‌هاي بهشت است:

پنهاني دادن صدقه، مخفي كردن مصيبت و كتمان كردن بيماري.

كلمات حكمت‌آموز اميرالمومنين(ع)

ادب خوب حاكي از خاندان بزرگوار است 

دوستي پيوسته‌ترين قرابت‌ها و دانش بزرگوارترين حسب‌هاست

كسي كه به عهد خود وفا نكند، درصدد قطع دوستي است.

ارزش هر كس به اندازه دانايي است

بدترين توشه آخرت، آزار بندگان است

پاكدامني كامل در خرسندي به اندازه كفايت است

مهمترين كرامت در آن است كه در تنگي وراحت ارزش هر كس به اندازه دانايي است

بدترين توشه آخرت، آزار بندگان است

پاكدامني كامل در خرسندي به اندازه كفايت است

مهمترين كرامت در آن است كه در تنگي و راحتي دوستي را از خاطر نبرند

آدم بدكار اگر خشمگين شود از ديگران عيب‌جويي مي‌كند و اگر خرسند باشد دروغ مي‌گويد و اگر طمع كند، مي‌ربايد

آنچه بايد پيدا شود، دور نيست و آنچه بايد به ظهور رسد، نزديك است

هر گفتاري كه ياد خدا در آن نباشد، لغو است و هر سكوت بدون فكر، اشتباه است و هر نظر بدون اعتبار زشت است و بي‌معني

كسي كه از نفس خود پيروي كند و آن را آزاد بسازد مانند كسي است كه خود را فروخته و دربند نموده.

 

رسول اکرم (ص) میفرماید:
هرکس خبر آمدن ماه ربیع رابدهد خبر بهشت را به او میدهم
بهار در بهار وفرارسیدن ماه ولادت نبی مکرم اسلام (ص) بر شما وهمه عاشقان مبارک باد
موفق وموید وسربلند باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:16  توسط رز | 

 

حكما گفته اند:


هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .
-بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .

دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست
هر که را هیچ به کف نیست ز دل آهی هست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:16  توسط رز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
هر لحظه زندگی گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند
دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه است

نوشته های پیشین
تیر 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

آذر 1384

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
یک دوست

 

موسيقي