![]() |
![]() |
|
| این است |
|
می ترسم از بعضی آدمها ... آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند...
آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند...
آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان...
آدمهایی که ام روز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت...
آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند...
آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند
امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه...
آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ...
چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !!
هر چه بخواهند می کشند...
هر رنگ که بخواهند می زنند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1391ساعت 10:23 توسط رز |
|
|
خداوند به حضرت آدم فرمود من بزودی همه نیکی ها را برای تو در چهار چیز جمع خواهم کرد
حضرت آدم گفت :خداوندا آن چهار چیز کدامند؟
خداوند فرمود
یکی از آنها مربوط به من است
دومی مربوط به خود توست
سومی مربوط به من وتوست
چهارمی مربوط به تو ومردم است
آدم گفت: خدایا آنها را برایم توضیح بده تا بدانم
خداوند متعال فرمود: آنچه که مربوط به من میباشد اینست که
اول :به من عبادت کنی وچیزی رابرایم شریک قرارندهی
دوم :آنچه مربوط به توست این است که من پاداش هرعمل نیک تورابیش از میزان استحقاقش میدهم
سوم آنکه مربوط به من وتو میباشد اینکه تو دعا کنی ومنهم اجابت نمایم
چهارم آنکه میان تو ومردم است اینکه نسبت به مردم همان رفتاری را داشته باشی که میخواهی دیگران درباره تو داشته باشند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1391ساعت 9:32 توسط رز |
|
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟ فرمود چهار اصل:
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 10:56 توسط رز |
|
|
سنگ پشت پشتش سنگين بود و جادههاي دنيا طولاني. مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته مي خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه دور بودند. سنگ پشت تقديرش را دوست نمي داشت و آن را چون اجباري بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد، سبك بال... ؛ سنگ پشت رو به خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدالت نيست. كاش پُشتم را اين همه سنگين نمي كردي. من هيچ گاه نمي رسم. هيچ گاه. و در لاك سنگي خود خزيد، به نيت نااميدي. خدا سنگ پشت را از روي زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كُرهاي كوچك بود. و گفت : نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد... هيچ كس نمي رسد. چرا؟ چون رسيدني در كار نيست. فقط رفتن است. حتي اگر اندكي. و هر بار كه ميروي، رسيدهاي. و باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي؛ پاره اي از مرا. خدا سنگ پشت را بر زمين گذاشت. ديگر نه بارش سنگين بود و نه راه ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتي اگر اندكي؛ و پاره اي از «او» را با عشق بر دوش كشيد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 9:7 توسط رز |
|
|
۱- Confidence اعتقاد: اهالي روستايي تصميم گرفتند که براي نزول باران دعا کنند. روزي که تمام اهالي براي دعا در محل مقرر جمع شدند،فقط يک پسربچه با چتر آمده بود،اين يعني اعتقاد. ۲- Trust اعتماد: اعتماد را مي توان به احساس يک کودک يکساله تشبيه کرد،وقتي که شما آنرا به بالا پرتاب ميکنيد،او ميخندد ..... چرا که يقين دارد که شما او را خواهيد گرفت،اين يعني اعتماد. 3- Hope اميد: هر شب ما به رختخواب مي رويم بدون اطمينان از اينکه روز بعد زنده از خواب بيدار شويم.ولي شما هميشه براي روز بعد خود برنامه داريد،اين يعني اميد.
با اعتقاد،اعتماد و اميد زندگي کنيد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 18:43 توسط رز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هر لحظه زندگی گنج بزرگی است گنجتان را مفت از دست ندهید
باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند دیروز به تاریخ پیوست فردا معما است و امروز هدیه است |
|
RSS
|